یادمه سالهای پیشدانشگاهی، معتاد صدای قمیشی بودم؛ همهی کاستهاش رو روی نوارهای مکسول زده بودم و از اونها بیشتر از کتابهای کنکورم مراقبت میکردم. چه روزگاری بود؛ با «تاک» زندگی میکردیم، با «رگبار» خیال میبافتیم، با «عسلبانو» دل به دختر همسایهی روبهرویی دادم و با «تو بارون که رفتی» باهاش کات کردم…