«زمان» یک تعریفه، امروز به وضوح دیدم که میشه «سه ساعت» انتظار رو «سه سال» زندگی کرد، سه سال پشت درهای بسته ای که هر لحظه اش منتظر خبر ناگواری بودیم؛گذشت. معلق و گنگ میون زمین و آسمان، تا درها باز شدن و هاتف رو خسته و خوشحال دیدم که گفت فعلا به خیر گذشت و من توی اغوشش سه سال تعلیق و جهنم رو زار زدم.