مجلس ختم مادر بزرگ رفیقم بود،
من جوری اشک میریختم که رفیقم ( صاحب مجلس ) به همه توضیح میداد روضه خون داره از مادر میگه،رفیقم برای خودش داره زار میزنه😂 من وسط گریه و خنده مدام سوئیچ میکردم،آخرش با صورتی قرمز از خنده، بهش گفتم دیگه سوم و هفتم رو نمیام داداش، آبرو نموند:))
twitter.com/Saeidgholami...