خوشحال بودم دلتنگی مامانم کم میشه چون قرار یه مسافرت کوچیک گذاشته بود با خالههاش، اونا از تهران با اتوبوس، مامبابا از شیراز با ماشین، برن گلپایگان و خوانسار. خالهها رفتن، مامان اینا کنسل کردن: تا ۷۲ساعت دیگه قراره جنگ بشه و ممکنه پمپ بنزینها شلوغ بشه یا قطع بشه و نتونیم برگردیم. آتش به جونم افتاد