بعد از پاگشای فوق سنگینی که مامان از پسرش کرد و عیدی که رفتیم همه مون برا خونه بینی پسرش کادو بردیم ، موقع خدافظی چون خاله م بود و بخاطر احترام به مامانم بهش گفتم ایشالا میایم یه ده دقیقهقبل رفتن میبینیمت ، شنوایی شو کاملا از دست داد و روبوسی رو هم فراموش کرد رفت تو حیاط :)))))