همین هوای ابریو رعدوبرقو گرفتگیِ ابرا و نمِ بارون، بعداز حالو هوای امروزِ کارم تو مسیرِ برگشت به خونه،
کافی بود تا یادآوری کنم به خودم که؛
چقدر این روزا تنها شدم!
وَ الانی که دلم پناه بردن به گرمایِ بغلِ مامانو دستای مهربونو نگاهِ پراز حس امنیتِ داداشمو حتی اخمِ یارِ دیرینو میخوادو هیچکدومشونو ندارم...🧎🏼♀️