تک و تنها روی رودِیخبسته پیش میروم که مرا میبَرَد وسطهای دیار.
نه اینکه در دورنما پیی سرگرمی باشم. نه. فقط خوش دارم پیش روم، پیش، در آن راستهی خاموش، که از زمینهای سیاه و سختْ حاشیه دارد، بی که یک دفعه پُشتْ سر نگاه کنم، و، این قدر زیاد، این قدر که رفتهام، رنگِ خستگی ندیدهام،بس که یخْ زیرِ سُرَکهای سریعم سَبُکه!